|
دل تنگی های نبودنت خواننده ی عزیز با احتیاط کتاب مرا ورق بزن عاشقانه هایم دردناکند ...
|
شب ازنیمه گذشته و همه چیز درظلمت سکوت فرو رفته است تنهاروشنی ... برق چشمان ماست که ظلمت راشکافته و خواب راترک گفته اند وحقیقت نارسیدنی رامرورمیکنند. این است حقیقت شبمان... ما از آن همیم حتی اگر به هم نرسیم. [ ۱۳٩۱/٢/۳ ] [ ۱۱:٠٠ ق.ظ ] [ no name ]
[ نظرات () ]
بعضی روزا یه روزای خاص اند مثل امروز که برای من و برای اوو(یعنی عمو)خاصه آخه میدونین امروز تولدشونه عمو جون تولدت مبااااااااااااارک ایشالله تو این 365 روزی که خدا بهت هدیه داده بهترین اتفاقای دنیا برات بیوفته خالا بریم سراغ شعر مخصوص تولد
بیا شمعارو فـــــــــــــــــــــــوت کن که صــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدسال زنـــــــــــــــده باشی
ااا عمو یادمون رفت از این کلاه ا بذاری سرت حالا مجبوری بری از اول فوت کنی(رجوع شود به 2خط بالاتر لطفا) [ ۱۳٩۱/٢/۱ ] [ ۱٢:٠٠ ق.ظ ] [ no name ]
[ نظرات () ]
می خوای بعضی از این آدمارو خفه کنی
هرجارو سرچ میکنی اینا هستن
از بس که بیکارن
دیگه کم مونده تو قبرستان اینترنت عضو شن
[ ۱۳٩۱/۱/٢٧ ] [ ۸:٢۳ ب.ظ ] [ no name ]
[ نظرات () ]
گاهی باید با باد همراه شد بی هیچ نگاهی به مقصد و گذر کرد از همه چیز تا به بهار رسید
بهارتون سبز [ ۱۳٩۱/۱/٩ ] [ ۱٢:٥٧ ب.ظ ] [ no name ]
[ نظرات () ]
تولدش بود ... بهش تبریک نگفتم... تا باورش شه دیگه هیچ ارزشی برای من نداره تا بدونه قیمت دوستی ها از اونی که او حساب کرد خیلی خیلی بیشتره... تا بفهمه دوستیه ما به مرگ رسیده... .... تولدش بود ...تبریک نگفتم... [ ۱۳٩٠/۱٢/٢٧ ] [ ۱٢:٠٠ ق.ظ ] [ no name ]
[ نظرات () ]
کاش میفهمیدی این که هنوز جوابگوی تو هستم دوست داشتنی است که بی دلیل ترین است ونه هر چیز دیگر... [ ۱۳٩٠/۱٢/٢٢ ] [ ۱۱:٢٧ ق.ظ ] [ no name ]
[ نظرات () ]
شاید تو آرزوی من بودی و من نیز آرزوی تو اماآن دنیا آنقدر بزرگ بود که به هم نرساندمان تو برای او شدی و من شاید برای وی واما این دنیا آنقدرکوچک است که این گونه بهم رساندمان دور از هم و نزدیکتر از نزدیک به هم _________________ پ.ن:این پست مخاطب خاصی ندارد لطفا به خودتون نگیرید [ ۱۳٩٠/۱۱/۳٠ ] [ ٢:٢۱ ق.ظ ] [ no name ]
[ نظرات () ]
چند روزیه میخوام یه پست بنویسم اما نمیتوانم..نمیشود..نمیخواهم دوست داشتم مینوشتمش اما... صندوقچه اش پلمپ شده است انگار [ ۱۳٩٠/۱۱/٢۸ ] [ ۱٠:٥٩ ب.ظ ] [ no name ]
[ نظرات () ]
کاش میتوانستم دوستت بدارم.... [ ۱۳٩٠/۱۱/٢٦ ] [ ٢:٠٧ ق.ظ ] [ no name ]
[ نظرات () ]
یه وقت هایی یه موضوعاتی پیش میاد که ممکنه تا چند وقت بهت زده بشی نتونی درک کنی که چه اتفاقی افتاده چرا؟چی؟کجا؟کی؟ بری تو فکر .. ثانیه ها... دقیقه ها... ساعت ها.. وشاید روزها... [ ۱۳٩٠/۱۱/٢٦ ] [ ۱٢:۱٢ ق.ظ ] [ no name ]
[ نظرات () ]
بعضی وقتها یه عالمه حرف نگفته برات میمونه هیچ کسی هم نیست که براش بگی شاید علت نگفتن, نبود گذشته مشترک بین تو و بقیه است ...
[ ۱۳٩٠/۱۱/٢٥ ] [ ٦:٤٦ ب.ظ ] [ no name ]
[ نظرات () ]
از سه چیز توبه کردم.... اول دوست داشتن دوم دوست داشتن سوم دوست داشتن [ ۱۳٩٠/۱۱/٩ ] [ ۱٠:٥٥ ق.ظ ] [ no name ]
[ نظرات () ]
امروز نمیدانم نام این خواب ها را چه بگذارم... کابوس آیا؟؟؟ رویا؟؟؟ توهم؟؟؟؟ نمیدانم به واقع نمیدانم... فقط میدانم که هستند هر شب و هر شب... با موضوعی مشترک آنهم تو... [ ۱۳٩٠/۱٠/۱٥ ] [ ۱۱:٥٠ ق.ظ ] [ no name ]
[ نظرات () ]
میشود دست از سر رویاهای من برداری؟!؟!؟ می خواهم یک شب را آسوده بخوابم بدون رویای تو بدون کابوس تو... برووو از رویاهام برووو
[ ۱۳٩٠/۱٠/۱۱ ] [ ٩:٤٤ ب.ظ ] [ no name ]
[ نظرات () ]
خسته ام کردید از این که عروسکی باشم برای تنهایی هایتان انگار قسمت نشد دیدار تازه کنیم دیدارمان هم ماند برای قیامت آنجا منتظرت خواهم ماند... [ ۱۳٩٠/۱٠/۸ ] [ ۳:۱۳ ب.ظ ] [ no name ]
[ نظرات () ]
دوست عزیزی که اومدین و نظر دادین و هیچ آدرسی از خودتون نگذاشتین میخواستم بهتون بگم تلاشتون اینجا هدر میره چون خونه ی من و با خونه ی ای که شاید دنبالش میگردین اشتباه گرفتین
[ ۱۳٩٠/٩/۳٠ ] [ ۱:٢٩ ب.ظ ] [ no name ]
[ نظرات () ]
زمستون باز اومد با یاد برف(این سالا انگار دیگه زمستون زمستون نی آخه برف نمیاد) من هم که عاشق زمستون و برفش وخودمم دختر آخرین فصل سرد زمستون و امشب هم شب اول زمستونه بخاطر این همه مناسبت مهم تصمیم گرفتم قالب عوض کنم
[ ۱۳٩٠/٩/٢٩ ] [ ۳:٢٥ ب.ظ ] [ no name ]
[ نظرات () ]
در این تاریکی شب هنگام... خیالت در خاطرم جای گرفت خیال آن روز هایمان...روزهایی که از ما شروع میگشتند وتا خداونگارمان ادامه پیدا میکردند آن روزها که هنوز اینقدر نامهربان نگشته بودی... خود بهتر از هرکسی میدانی دوست داشتنم برایت چه اندازه بود وسعتش در دنیایمان نیز جای نمیگرفت دوست میداشتمت به اندازه ی آن خواهری که همیشه آرزوی داشتنش را داشتم در آن روزها تو بودی که جایش را برایم پر کرده بودی آرزویم شده بود خوشبختی ات گوشهایم لحظه ها را میشمرد تا بشنود بله ی تائیدت برای آغازی نو ودیدگانم چشم انتظارنگریستن به تو در آن رخت سپید خوشبختی در انتهای قلبم اما ترسی جدید را تجربه میکردم ترس از پایان ما(من و تو ) میذانی... شاید اگر میدانستم آن روز .روز پایان من و توست... به دیدگان زجر دیده ات بیشتر مینگریستم(زجری که فقط اندازه اش را من میدانستم وبس) اما حتی فکرش را هم نمیکردم رویای دوستی رویاییمان بدون بدرود پایان پذیرد تو این چنین خواستی من گوش به فرمان خواسته های تو تا حداقل این بار انگشت اتهام برای متهم ردیف اول سوی من نباشد میدانی... نه!!! تو نمیدانی که اگر میدانستی من و تو(مایی که حالا من و تو شده)به اینجا نمیرسیدیم امروز باز م آرزویم خوشبختی و سلامت توست تو لایق بهترین ها در زندگانیت هستی حتی اگر کسی مانند امروز من سکوی شکسته ی بعد از پرشت باشد...
[ ۱۳٩٠/٩/٢٧ ] [ ٢:٢٦ ق.ظ ] [ no name ]
[ نظرات () ]
به من گفت: این همه احساس، اعتماد، شهامت، خوبی، زیبایی، مهربانی و... حیف است دگر باره ناآرام شود. روزگار تو را خوب نمیشناسد میترسم مریضت کند. من میگویم: قول میدهم که دیگر آخرین بار بود دیگر نمیگذارم نا آرام شوند نترس.... [ ۱۳٩٠/٩/۱٩ ] [ ۱:۱۳ ب.ظ ] [ no name ]
[ نظرات () ]
از من دلخوری؟؟؟ ناراحتی؟؟؟؟ گرفته ای؟؟؟ باور کن زیادی باورم کرده ای من شاید آنی نیستم که تو در ذهنت از من بنا کرده ای، ای دوستِ به قول خودت درد آشنا میدانی شاید از افکارِ زِد و نقیضی که در حال هجوم به مغزم هستند، است که امشب به جنون رسیده ام و خواب دیدگانم را ترک گفته است... گریستنت مرا به مرز دیوانگی میرساند آن کریستال های غوطه ور در چشمانت هرکدام ارزشی والاتر از دنیا دارند اینچنین از مخزنش استفاده نکن...
پ.ن:هرچی به ذهنم رسید نوشتم چرت و پرت بودن و سر و ته نداشتنشو به خوبی خودتون ببخشید. فقط میخواستم بگم فکر نمیکردم اینقدر دلخوری حجمش عظیم باشه یعنی اصلا فکر نمیکردم دلخور شدنی تو کار باشه... هنوز تو زمین و آسمونم اصلا نمیدونم چی شده..چی بوده ..آخه چراااااااااااااااااااا [ ۱۳٩٠/٩/۱٠ ] [ ٢:٥٤ ق.ظ ] [ no name ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |